محمد تقي جعفري
59
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
با استدلال و منطق علمى محض ، اصول بنيادين آنها را اثبات كرد ، سه مسئله را مطرح مىكنيم ، كه اگر چه به جهت شدّت روشنايى واقعيتها به شوخى نزديكترند : 1 - يكى از متفكران مغرب زمين همين قرن مىگويد : اگر كسى ادعا كند كه جهان هستى با همهء اجزاء و روابطش همين دقيقه به وجود آمده است ، هيچ منطقى وجود ندارد كه اثبات كند كه نه خير ، دو دقيقهء پيش بوجود آمده است البته چنان كه گفتيم : اين مطلب به شوخى نزديكتر است از يك حقيقت علمى ، ولى در برابر چه در برابر يك دريافت فطرى و اولى و به همين جهت است كه به مدخل فلسفى دكارت كه مىگويد : « مىانديشم پس هستم » اعتراض شده است كه تو چرا خود انديشه را مورد ترديد قرار نداده اى ، زيرا آن هم يكى از پديدههاى جهان هستى است كه در درون خود با آن تماس گرفته اى . 2 - هر يك از حواس مرا منها كنيد و آن گاه براى من واقعيت جهان هستى را اثبات كنيد . چنين اثباتى هرگز امكان پذير نيست . 3 - ما در عالم خواب و رؤيا و خيال هم واقعياتى را در برابر خود مىبينيم ، كوههاى سر بفلك كشيده ، اقيانوسهاى بيكران ، ميلياردها ستاره و خورشيد . . . ما در خواب خنده هايى عميقتر و شكوفان كننده تر و گريه هايى تلختر و سوزناكتر از بيدارىها داريم ، با اين حال هيچ يك از آنها واقعيت به معناى علمى معمولى ندارند . هر سه مسئله كه براى ترديد در واقعيات گفته شده است ، با در نظر گرفتن اين نتيجه كه آن مسائل حتى وجود خود معتقد به آنها را هم ، مورد ترديد قرار مىدهد و استناد او را در ترديد به سه مسئلهء مزبور منتفى مىسازد ، پوچ و سفسطه بازى مىباشند . ولى يك مسئلهء با اهميت وجود دارد كه از نظر فلسفى و علمى كاملا صحيح و اثبات شده است و آن اينست كه هر مطلقى را كه بعنوان طناب پديدههاى محسوس و دگرگون شوندهء عالم هستى در نظر بگيريم ، مانند هيولى ، مادّه ، طبيعت ، حركت ، قانون و غير ذلك ، با اندك دقت علمى و فلسفى از ديدگاه ما ناپديد مىگردد و ما مىمانيم و پديدهها و روابط بدون موضوع حامل آنها . در نتيجه قضايايى كه براى اصالت و حق بودن آنها مىآوريم ، بىدليل خواهد بود .